+كمتر دوستت دارم.
_راستي؟خيلي كمتر؟..
+نه،به اين اندازه.
_چند از ده؟
+امروز؟خب بذار ببينم،شش و نيم،نه.شش و سه چهارم.تو چطور؟
_خدای من، میتونم بگم منهای سه...هر چند امروز صبح که تو....میتونست حدود دوازده هم بوده باشه...
برچسب:
نویسنده: النا صمیمی
من هنوز از مرحلهی هنگ بودن در نیومدم.وگرنه قطعا تا الان باید سیل راه میانداختم از گریه....
و ناگهان صدايم كرد،و من عروس خوشه هاي اقاقي شدم...چه روشنايي بيهوده اي...
برچسب:
نویسنده: النا صمیمی
بعد لبخندزدم گفتم بخند بخند ،زندگی زیباست.بعد ته دلم دلشوره افتاد که نکنه وقتی به من فکر میکنه غمگین بشه؟
برچسب:
نویسنده: النا صمیمی
برچسب:
نویسنده: النا صمیمی
برچسب:
نویسنده: النا صمیمی
برچسب:
نویسنده: النا صمیمی